ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى
140
مجمع التواريخ ( فارسى )
نظر به آنكه در وهلهء اول احمد خان درانى به ظاهر بلدهء طيبهء مشهد مقدس آمده از صولت رضوى تسلط شهر مقدس تيسير نيافته بناكام مراجعت بهرات نمود امير علم خان بمشهد مقدس آمده از آنجا بكلات رفت و بعد از وقوع جدال و قتال لا تعد و لا تحصى فيما بين امير علم خان و يوسف عليخان جلاير بالأخره امير علم خان مسلط و يوسف عليخان مغلوب شد و او را با برادرش زال خان و غيرهم با متعلقاتش بدست آورده مراجعت بمشهد مقدس نموده بدر دولتسراى نواب اقدس آورده بحضور عرض نمود كه دشمنان آن حضرت را اين غلام جان نثار با اهل و عيال گرفته حاضر ساخته بهر نوع سياست كه فرمايند او را با متعلقاتش اين غلام فدوى بسزا رساند و اگر حكم شود شاه رخ ميرزاى بيمروت را كه بندگان اقدس به جهت اذيت چشم او كمال بىالتفاتى بما غلامان بظهور رسانيده بودند و او در عوض آنچه كرد بر خدا و خلق ظاهر است آورده در دولتسرا بقتل رسانيم كه عبرة للناظرين گردد تا بعد از اين شخص ديگر با محسن و بزرگ و صلهء رحم خود چنين سلوك ننمايد و يك نفر از شهزادگان را مأذون نموده و بما غلامان تسليم فرمايند كه بنيابت بندگان متوجه انصرام مهام سلطنت ايران گردد . بعد از مستدعيات اوخان عاليشان را بحضور طلبيده بعد از اظهار تحسينات و ظهور توجهات فرمودند كه فى الواقع آنچه شما لازمهء نجابت در عرق اويماقيت و نمك حلالى بوده بيش از حد و احصا بمنصهء ظهور رسانيدنيد كه گنجايش استكتاب در كتب تواريخ و سير ندارد لكن تقدير را چه تدبير بمصداق كلام معجز نظام ليث بنى هاشم عليه السلام كه اذا جاء القضاء عمى البصر و بمفاد منطوقهء يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد و بقول شاعر ، او هم گله جو نشد نكو شد كه نشد * لب بيهده گو نشد نكو شد كه نشد منتكش دهر مى نشد آخر كار * كارى كه نكو نشد نكو شد كه نشد تسليم و رضا را كه شيوهء مرضيهء اجداد عاليمقام خود است مرعى و اختيار نمود ،